جلسه چهاردهم کاردرماني
اي بابا ما همش داريم دير ميرسم ا ه اه خيلي عصباني شدم اخه هم ماشين بنزين نداشت هم پول نداشتم و بايد ميرفتم عابر بگيرم و بنزينم بزنم دوباره يه ربع دير رسيديم خوب بود اما گريه کردي ويخورده پسر خوشگل خاله مهشيد شيطوني کرد و شما هم که ناز نازي لوس کردي و خودتو حالا نق و گريه انگار مادري دنبال بهونه بوديا! يه نيم ساعتي نشستم تو کاردرماني و يه خورده با توپ بزرگا سعي کردم باهات کار کنم اما راستش کار من نبود واقعا سخت بود اقاي سليماني و فتح هم حسابي خنديدن خلاصه اين جلسه هم گذشت چهارشنبه هم کنسل کردم و از پويش ز...


